پیدا





پیله ی تنهائی

درخواست حذف اطلاعات

sun in her hand من درین پیله زار ِ تنهائی که مرا نیست چون تو همتائی
با تو هستم . ی نمی داند ساختم بهر عشق دنیائی
عطر عشقت شود فضا گستر چون بهشت است این چنین جائی
******** گر چه رسوائیم ز پی دارد اوج عشق است رسم رسوائی وای برمن رسیده ام به کجا؟ که دگر نیست فکر فردائی رفته ام تا ته قیامت عشق اندرین ره نمانده پروائی ******** گاه با خویشتن می شم کفر گردیده این زمان کیشم شرم می بایدم درین سودا میزند عشق تیشه بر ریش م حال خوبیست این چنین بودن چون غم عشق میزند نیشم ******** دل سپردم زمان نادانی به نگاهی که بود پنهانی گرم بودم چو کوه آتشدان تن و جان گشته بود قربانی وه "رسا" طاقتی عجب داری صد کفن بر تو باد ارزانی #گیتی_رسائی